حكيم ابوالقاسم فردوسى

616

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كنى تا از گذشته‌ها با من سخن گويد . سه ديگر آنكه گستهم و بندوى را كه هر دو خال تواند از نعمت بينايى محروم كنى كه اين ستم از آنان بر من رسيده است . خسرو گفت : اى شهريار ، نيك بينديش كه ما را دشمنى نيرومند در پيش است . او سپاهيان بىشمار و خنجر گذاران بسيار دارد ، و روى به كارهاى بزرگ آورده است . اگر گستهم و بندوى را كه سردارانى خردمند و كاردانند از ميان بردارم در كار پادشاهى زيانها پديد مىآيد . آگاهىشدن بهرام چوبينه از كور شدن هرمزد و سپاه كشيدن به جنگ خسرو پرويز از روى ديگر چون بهرام از بدى كه بر هرمزد رسيده بود آگاه شد ، دانست دو چشمش را به داغ كور كرده‌اند ، و پسرش خسرو بر اورنگ پادشاهى برآمده است آمادهء جنگ شد و با سپاهى به بسيارى ستارگان و به كردار كوه رو به نهروان نهاد . خسرو نيز سپاه آراست . چون دو لشكر به هم نزديك شدند خسرو پرويز كه از جنگيدن با بهرام چوبينه هراس داشت آشتى جويى را به آهستگى و مدارا به هماورد گفت : تو درگاه را همچو پيرايه‌اى * همان تخت و ديهيم را مايه‌اى جهانجوى گُردى و يزدان پرست * مداراد دارنده باز از تو دست سگاليده‌ام روزگار ترا * به خوبى بسيجيده كار ترا ترا با سپاه تو مهمان كنم * ز ديدار تو رامش جان كنم سپهدار ايرانت خوانم به داد * كنم آفريننده را بر تو ياد بهرام كه رزمجويى آتش دم و توسن دل بود پاسخ داد : ترا روزگار بزرگى مباد * نه بيداد دانى ز شاهى نه داد به زودى يكى دار سازم بلند * دو دستت ببندم به خَم ِّ كمند بياويزمت زان سزاوار دار * ببينى ز من تلخى روزگار خسرو از جواب تلخ و تيز بهرام سخت ناشاد و نگران گشت .